سقوط مرگبار پاراگلایدر در بابلسر

»<<─##●|●|●##>>─«جدید ترین اخبار را از سایت مجله دنبال کنید و این مطالب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید امیدوارم از مطالب این سایت لذت برده باشید»───##●|●|●##───«

کد خبر:
297021تاریخ انتشار :
۱۲:۳۹:۵۴ – دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۸

سقوط یک فروند پاراگلایدر در منطقه بهنمیر شهرستان بابلسر سبب جان‌باختن خلبان ٣٢ساله این پرنده نوظهور آسمان مازندران شد.

این حادثه پیش از ظهر روز شنبه در منطقه ساحلی کرفون شهر رخ داد و خلبان پاراگلایدر پس از سقوط، به داخل آب دریای خزر افتاد و جان باخت.

این دومین حادثه سقوط پاراگلایدر در مازندران طی ۱۰ روز اخیر است.

۱۷ خردادماه ‌سال جاری نیز بر اثر سقوط یک فروند پاراگلایدر در ساحل سلمانشهر در غرب مازندران در بین انبوه جمعیت شناگران و ساحل‌گردان تعطیلات عید فطر، دست‌کم ۱۵ نفر زخمی شدند که سه نفر آنها از سرنشینان پاراگلایدر بودند.

www.dustaan.com سقوط مرگبار پاراگلایدر در بابلسر

به اشتراگ بگذارید!

گوگل پلاس

برچسب ها


»<<─##●|●|●##>>─«جدید ترین اخبار را از سایت مجله دنبال کنید و این مطالب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید امیدوارم از مطالب این سایت لذت برده باشید»───##●|●|●##───«

در نخستین جلسه دادگاه تلخ‌ ترین حادثه ‌سال ٩٧ چه گذشت؟

»<<─##●|●|●##>>─«جدید ترین اخبار را از سایت مجله دنبال کنید و این مطالب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید امیدوارم از مطالب این سایت لذت برده باشید»───##●|●|●##───«

ارسال شده در مجله خبری دوستان – کد مطلب :
297013

نخستین جلسه رسیدگی به حادثه جنجالی دانشگاه علوم و تحقیقات در دادگاه کارکنان دولت برگزار شد. خانواده ١٠ قربانی این حادثه تلخ همگی مسئولان دانشگاه آزاد را مقصر اصلی این ماجرا دانستند و خواستار اشد مجازات آنها شدند. این در حالی است که رئیس دانشگاه علوم و تحقیقات با بی‌گناه دانستن خود، پیمانکار و راننده اتوبوس را مقصر اصلی دانست. با این حال خانواده‌ها بر خواسته خود اصرار کردند و حتی بیشتر از دیه خواستار مجازات مسئولان دانشگاه شدند.

www.dustaan.com در نخستین جلسه دادگاه تلخ‌ ترین حادثه ‌سال ٩٧ چه گذشت؟

ساعت ٩ صبح بود که نخستین جلسه رسیدگی به جنجالی‌ترین پرونده ‌سال ٩٧ در شعبه ١٠٥٧ دادگاه کارکنان دولت به ریاست قاضی عالی‌شاه برگزار شد. حادثه‌ای که ظهر روز پنجم دی ماه ٩٧ در محوطه دانشگاه علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد رخ داد و طی آن ١٠ دانشجو کشته و ٢٨ دانشجوی دیگر هم مصدوم شدند. اتوبوسی که هنگام عبور از یک پیچ خطرناک به خاطر نقص فنی به پایین پرتاب شد و چندین دانشجو را به کام مرگ کشاند و چند نفر را هم راهی بیمارستان کرد. حادثه‌ای که در آن پیمانکار، رئیس دانشگاه علوم و تحقیقات و راننده‌ای که در این حادثه فوت کرد، مقصر اعلام شدند. حالا بعد از گذشت ٦ ماه از این حادثه جنجالی و تلخ، پرونده روی میز قاضی دادگاه قرار گرفت و مسئول دانشگاه آزاد و پیمانکار را پای میز محاکمه کشاند.
در ابتدای این جلسه نماینده دادستان کیفرخواست را خواند و برای مقصران این حادثه درخواست مجازات کرد. او در بخشی از این کیفرخواست گفت: «جرم اصلی در این پرونده بی‌احتیاطی مسئولان مربوطه است که منجر به فوت ١٠ نفر و مصدومیت شدید حدود ٢٨ نفر شده است. به علاوه براساس ماده ۱۴۳ قانون مجازات اسلامی، رئیس دانشگاه علوم و تحقیقات به‌ عنوان نماینده قانونی شخص حقوقی دانشگاه باید بر عملکرد پیمانکار نظارت می‌کرده که این امر محقق نشده است و به‌رغم اطلاع از وجود خطر استفاده از این اتوبوس‌ها و اطلاع از احتمال وقوع حادثه، اقدام به فسخ قرارداد با پیمانکار نکرده است. بنابراین بی‌احتیاطی او محرز است. همچنین پیمانکار نیز نسبت به تعویض اتوبوس‌ها اقدام نکرده و به دلیل بروز مشکلات فنی، اتوبوس با کاهش بیش از ۶۰‌درصد ترمز مواجه شده بود. به علاوه بررسی‌ها نشان می‌دهد که با توجه به نقص فنی اتوبوس‌ها، بیش از ۶۰‌درصد احتمال بروز حادثه برای این وسایل نقلیه وجود داشته است و ۵ دستگاه اتوبوس نیز
خراب بوده‌اند.»
در ادامه این جلسه خانواده قربانیان یک به یک شکایت‌های خود را مطرح کردند. درخواست همگی آنها مجازات مسئولان دانشگاه آزاد بود و این‌که مقصران باید به اشد مجازات محکوم شوند. آنها در اعلام شکایت خود به قاضی گفتند: «دانشگاه آزاد در مرگ مهندسان و دکترهای کشورمان مقصرند. آنها باعث شدند این دانشجوهای بااستعداد به راحتی کشته شوند؛ به جز مسئولان دانشگاه آزاد هیچ‌کس دیگر مقصر نیست. آنها باید پاسخگو باشند که چرا اتوبوس حامل دانشجویان تا این اندازه فرسوده و قدیمی بوده است. باید از قبل به این مسأله رسیدگی می‌کردند. به نظر ما این حادثه قتل شبه عمد است. برای همین همه ما بیشتر از دیه، اشد مجازات را برای مقصران این حادثه که کاملا مشخص است، چه کسانی هستند، خواستاریم.»
پس از صحبت‌های خانواده قربانیان، رئیس دانشگاه علوم و تحقیقات به ‌عنوان یکی از مقصران این حادثه در جایگاه حاضر شد و در دفاع از خود گفت: «من در شهریور ماه به ‌عنوان رئیس دانشگاه مشغول به کار شدم. همه قراردادها با شرکت اتوبوسرانی برای سال‌های قبل بوده و من مسئول آن نیستم. من نمی‌توانم تک به تک تمام اتوبوس‌ها را چک کنم و از سالم‌بودن آنها مطمئن شوم. من کارهای دیگری دارم و نمی‌دانم چرا مرا مقصر می‌دانند. در صورتی که پیمانکاری که این قرارداد با او بسته شده، مقصر ماجرا است و باید به این موضوع رسیدگی می‌کرد. اتوبوسی که دچار حادثه شد، قدیمی و فرسوده بوده و مسئول آن هم پیمانکار است. او باید نسبت به این موضوع پاسخگو باشد.»
در این لحظه خانواده قربانیان با عصبانیت به رئیس دانشگاه علوم و تحقیقات گفتند که «تو مقصری و باید تاوان مرگ این همه جوان را پس بدهی». در ادامه قاضی دادگاه نیز خطاب به رئیس دانشگاه گفت که به ‌هر حال این حادثه در زمان ریاست او اتفاق افتاده است و باید مسئولیت آن را بپذیرد و باید به‌عنوان رئیس دانشگاه به تمام امور رسیدگی می‌کرد.
پس از آن پیمانکاران این پروژه که یک پدر و پسر بودند در جایگاه حاضر شدند. آنها در دفاع از خود گفتند: «درست است اتوبوسی که دچار حادثه شد، فرسوده بود، ولی در زمان حادثه راننده هم مقصر بود؛ چرا که او با دنده خلاص سرپایینی را می‌رفت برای همین این مسأله باعث شد که این اتفاق بیفتد و ترمز عمل نکند.» پسر راننده اتوبوس هم با گلایه از مقصران ماجرا گفت: «همه می‌خواهند پدرم را که سابقه زیادی در کارش داشت، مقصر جلوه دهند؛ در صورتی که پدرم در کارش حرفه‌ای بود. او ٢٩‌سال سابقه کار داشت و دو ماه بعد بازنشسته می‌شد. ٢٠‌سال تمام در بیابان رانندگی کرد و هیچ‌وقت دچار حادثه نشد، اما همه سعی دارند او را مقصر نشان دهند. مسئولان می‌خواهند خود را تبرئه کنند و فردی که جان باخته و نمی‌تواند از خودش دفاع کند را مقصر اعلام کنند. تا الان هیچ کاری برای ما نکرده‌اند. پدرم مرده اما دیه‌اش پرداخت نشده؛ پول قبر و مراسم را ندادند. همه را از جیب خودمان هزینه کردیم. پدرم در این ماجرا بی‌تقصیر بوده و خودش هم قربانی بی‌مسئولیتی و بی‌احتیاطی بقیه شده است.» همچنین در این جلسه، حسام نواب صفوی به‌عنوان وکیل سه نفر از خانواده‌ها در جایگاه حاضر شد و از موکلانش دفاع کرد و خواستار مجازات مقصران این حادثه تلخ شد. سه وکیل رئیس دانشگاه علوم و تحقیقات هم از موکلشان دفاع کردند. در پایان نیز قاضی رسیدگی دوباره و برگزاری دومین جلسه دادگاه را به ٢٠ تا ٣٠ روز بعد موکول کرد.
پدر نگار باب‌الحوائجی یکی از قربانیان این حادثه در گفت‌وگو با خبرنگار «شهروند» درباره این دادگاه گفت: «در این جلسه همه سعی داشتند تقصیر را گردن هم بیندازند. هیچ‌کس مسئولیت کار خود را برعهده نگرفت. از نظر ما خانواده‌ها، رئیس دانشگاه مسئول این حادثه است و باید او مجازات شود. او می‌خواهد خود را تبرئه کند، در صورتی که از نظر ما مقصر است. قاضی به او گفت این‌که تازه مسئولیت دانشگاه را به عهده گرفته دلیلی بر بی‌گناهی نیست. درست می‌گوید؛ او از زمانی که رئیس شد باید به تمام امور رسیدگی می‌کرد. ما فرزندانمان را از دست داده‌ایم. فرزندانی که همگی بااستعداد و درس‌خوان بودند و می‌توانستند آینده درخشانی داشته باشند، اما به‌راحتی کشته شدند. بیشتر از دیه و پول، همگی ما خواستار مجازات هستیم. این مسأله نباید بی‌جواب و بی‌مجازات بماند. امیدواریم هرچه زودتر به این موضوع به‌طور کامل رسیدگی شود و هر کس سزای اعمال خود را ببیند تا چنین اتفاقی دوباره تکرار نشود. ما خانواده‌ها ٦ ماه است که عذاب می‌کشیم و می‌دانیم که چقدر سخت است تکرار چنین حادثه‌ای.»

به اشتراگ بگذارید!

 

تلگرام

لینکداین

توئیتر

پینترست

واتس آپ

کلوب

فیسبوکــ

فیسنما

تگ ها


»<<─##●|●|●##>>─«جدید ترین اخبار را از سایت مجله دنبال کنید و این مطالب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید امیدوارم از مطالب این سایت لذت برده باشید»───##●|●|●##───«

غرق شدن پدر فداکار پس از نجات 2 فرزندش از رودخانه

»<<─##●|●|●##>>─«جدید ترین اخبار را از سایت مجله دنبال کنید و این مطالب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید امیدوارم از مطالب این سایت لذت برده باشید»───##●|●|●##───«

ارسال شده در مجله خبری دوستان – کد مطلب :
297016

مدیرعامل سازمان آتش نشانی و خدمات ایمنی شهرداری مهاباد از مرگ مغزی یک مرد جوان در حین نجات جان دو کودکش از غرق شدن خبر داد.

www.dustaan.com غرق شدن پدر فداکار پس از نجات 2 فرزندش از رودخانه

رحمان احمدی گفت: عصر روز شنبه محمد خضری همراه دو کودک خود در کنار رودخانه مهاباد نرسیده به پل سرخ حضور داشت که یکی از کودکان بر اثر لیز خوردن به داخل رودخانه می‌افتد و کودک دوم نیز به دنبال وی به رودخانه سقوط می‌کند.

وی افزود: پدر این دو کودک نیز بلافاصله وارد آب می شود و دو کودک را از مرگ حتمی نجات می‌دهد ولی به علت آشنا نبودن با فنون شنا و نداشتن تسلط کافی به فن نجات غریق، غرق می‎‌شود که در نهایت فردی دیگر وی را بیرون می آورد.

احمدی تصریح کرد: عملیات احیا روی وی انجام و در نهایت توسط آمبولانس به بیمارستان مهاباد منتقل می شود اما پس از چند ساعت بستری در بخش مراقبت های ویژه بیمارستان امام خمینی به دلیل مرگ مغزی جان خود را از دست می دهد.

براساس آمار رئیس اورژانس و فوریت‌های پزشکی آذربایجان‌غربی، از ابتدای امسال تاکنون بیش از ۱۷ نفر در سد‌ها و رودخانه‌های استان غرق شده اند.

به اشتراگ بگذارید!

 

تلگرام

لینکداین

توئیتر

پینترست

واتس آپ

کلوب

فیسبوکــ

فیسنما

تگ ها


»<<─##●|●|●##>>─«جدید ترین اخبار را از سایت مجله دنبال کنید و این مطالب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید امیدوارم از مطالب این سایت لذت برده باشید»───##●|●|●##───«

دختر دبیرستانی که در دام جوان هوسباز افتاد!

»<<─##●|●|●##>>─«جدید ترین اخبار را از سایت مجله دنبال کنید و این مطالب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید امیدوارم از مطالب این سایت لذت برده باشید»───##●|●|●##───«

ارسال شده در مجله خبری دوستان – کد مطلب :
297005

در بد مخمصه ای گیر افتاده بودم. راه فراری نداشتم مات و مبهوت به آن جوان تازه وارد می نگریستم حتی فرصت پوشیدن یک مانتو را هم نیافتم فقط یک لحظه خودم را با آن جوان ناشناس تنها دیدم و …

www.dustaan.com دختر دبیرستانی که در دام جوان هوسباز افتاد!

دختر دبیرستانی که اشک های ندامت پهنای صورتش را پوشانده بود، در حالی که دستانش از شدت استرس و آینده بر باد رفته اش می لرزید، در خلوت اتاق مشاور رازی را فاش کرد که رنگ از رخسار مادرش نیز پرید. او که مدعی بود با دسیسه شیطانی مادر یکی از دوستانش در دام جوانی هوسباز گرفتار شده است، درباره این ماجرای تلخ به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری آبکوه مشهد گفت: از روزی که وارد مقطع دوم متوسطه شدم خیلی احساس تنهایی می کردم چرا که تک فرزند خانواده بودم و پدر و مادرم نیز گرفتار کار و مشغله های خودشان بودند. دبیرستان در نزدیکی منزلمان قرار داشت به طوری که از آشپزخانه منزل به وضوح دیده می شد. دوستان زیادی نداشتم و همواره خودم را با کارهای خانه یا گوشی تلفن همراهم سرگرم می کردم. با همکلاسی هایم نیز رابطه دوستانه نداشتم اما روزی نگاه های جذاب و دوست داشتنی «بهناز» در زنگ تفریح مدرسه مرا مجذوب خودش کرد. نمی دانم چرا عاشق ظاهر جذاب بهناز شدم و خیلی زود با او طرح دوستی ریختم. او نیز مانند من تک فرزند است اما مدعی بود که رابطه بسیار دوستانه و نزدیکی با مادرش دارد به گونه ای که هیچ رازی را از او پنهان نمی کند و همواره با مادرش به درد دل می پردازد. خلاصه در میان همین گفت وگوها فهمیدم مادر خانه دار بهناز که مدتی قبل از همسرش طلاق گرفته است وضعیت مالی خوبی ندارد این در حالی بود که پدر و مادر من از نظر اقتصادی وضعیت بسیار خوبی داشتند و من در رفاه زندگی می کردم. از این موضوع رنج می بردم و دوست داشتم به نوعی به بهناز کمک کنم این بود که با مشورت پدر و مادرم قرار شد برای بهناز جشن تولد باشکوهی در منزلمان برگزار کنیم تا این گونه غافلگیر شود. مادر بهناز را یکی دو بار در مدرسه دیده بودم و زن موجهی به نظر می رسید. خلاصه این جشن در روز تولد بهناز برگزار شد و دوستی من واو که با چشمانی حیرت زده نگاهم می کرد، عمیق تر شد. پدر و مادرم از این که دوست خوبی پیدا کرده بودم خوشحال بودند تا این که آن حادثه شوم رخ داد. روزی مادر بهناز با مادرم تماس گرفت و با چرب زبانی و تعریف و تمجیدهای بی حد و حساب از مادرم خواست تا برای جبران جشن تولدی که برای بهناز گرفته بودیم آن ها هم جشنی دو نفره برای من در منزلشان برگزار کنند. بالاخره مادرم را قانع کرد تا من به تنهایی به منزلشان بروم اما باز هم مادرم مرا تا منزل آن ها برد و در حالی که دستم را به دست بهناز می داد، خداحافظی کرد تا شب دوباره به منزل مادر بهناز بیاید و مرا به خانه بازگرداند. آن روز خیلی خوشحال بودم و با پیشنهاد و اصرار مادر بهناز با لباس راحتی روی مبل نشستم تا به قول خودشان راحت باشم! هنوز ساعتی از این ماجرا نگذشته بود که زنگ خانه آن ها به صدا درآمد. مادر بهناز در برابر نگاه های نگران و سوال برانگیزم گفت: نگران نباش دوست بهناز است. ناگهان دو پسر جوان حدود ۱۸ ساله وارد اتاق شدند. بهناز در حالی که فریاد می زد «سورپرایز!» به طرف یکی از آن دو رفت و به او دست داد. او مرا نیز به جوان دیگر معرفی کرد. در حالی که من حتی نتوانستم لباس مناسبی به تن کنم و هنوز حیران بودم، مادر بهناز مرا با آن پسر جوان ناشناس راهی یک اتاق کرد تا با هم آشنا شویم. هیچ راه فراری نداشتم و در بد مخمصه ای گیر افتاده بودم. بالاخره آن شب اتفاقی افتاد که آینده ام را به تباهی کشید. مادرم از رنگ پریده رخسارم متوجه ماجرا شد و مرا به کلانتری آورد اما ای کاش …
شایان ذکر است، پرونده این دختر نوجوان به دستور سرگرد محمدی (رئیس کلانتری آبکوه) به مراجع قضایی ارسال شد.
ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی

به اشتراگ بگذارید!

 

تلگرام

لینکداین

توئیتر

پینترست

واتس آپ

کلوب

فیسبوکــ

فیسنما

تگ ها


»<<─##●|●|●##>>─«جدید ترین اخبار را از سایت مجله دنبال کنید و این مطالب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید امیدوارم از مطالب این سایت لذت برده باشید»───##●|●|●##───«

وحشت آفرینان پارک دستگیر شدند!

»<<─##●|●|●##>>─«جدید ترین اخبار را از سایت مجله دنبال کنید و این مطالب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید امیدوارم از مطالب این سایت لذت برده باشید»───##●|●|●##───«

ارسال شده در مجله خبری دوستان – کد مطلب :
297010

اعضای یک باند خشن گوشی قاپی که با تهدید چاقو، از نوجوانان پارک نشین زورگیری می کردند با تلاش نیروهای کلانتری الهیه مشهد دستگیر شدند.

www.dustaan.com وحشت آفرینان پارک دستگیر شدند!

به گزارش خراسان، از حدود دو هفته قبل، با گزارش شهروندان به نیروهای انتظامی مبنی بر این که چند جوان در ساعات تاریکی شب اقدام به گوشی قاپی از نوجوانان می کنند و به وحشت آفرینی در پارک دامن می زنند، گروه ویژه ای از نیروهای تجسس و گشت های انتظامی کلانتری الهیه مشهد وارد عمل شدند و به تحقیق در این باره پرداختند. بررسی های آنان بیانگر آن بود که گوشی قاپ ها از ساکنان منطقه الهیه هستند و در قالب یک باند چهار نفره و با تهدید چاقو در پارک نیایش و خیابان های اطراف آن اقدام به زورگیری می کنند. بنابراین با صدور دستوری از سوی سرهنگ توفیق حاجی زاده (رئیس کلانتری الهیه مشهد) تحقیقات پلیس و رصدهای اطلاعاتی به صورت غیرمحسوس آغاز شد تا این که هجدهم خرداد یک زن جوان سرنخ هایی را از «وحشت آفرینان پارک» به پلیس ارائه داد. او که پسر ۱۴ ساله اش طعمه زورگیران شده بود، به نیروهای مستقر در ایستگاه پلیس گفت: ساعت ۲۲:۳۰ بود که پسرم برای صرف شام به پارک رفت، من که بعد از حدود نیم ساعت نگران شده بودم هر چه با تلفن همراهش تماس می گرفتم، پاسخی نمی داد تا این که گوشی او خاموش شد. هراسان خودم را به پارک رساندم و فرزندم را دیدم که کنار دو نفر دیگر ایستاده و مانند ابر بهاری اشک می ریزد. علت را که جویا شدم، گفت: وقتی وارد پارک شدم ناگهان چند جوان مرا محاصره کردند و گوشی تلفنم را گرفتند. من چاقو را که در دست آن ها دیدم به شدت ترسیدم ولی باز هم به دنبالشان دویدم تا این که یکی از بچه های داخل پارک یکی از سارقان را شناخت که «ساسان» نام دارد! ولی آن ها گوشی مرا از دسترس خارج کردند!
گزارش خراسان حاکی است، زن جوان با بیان این مطالب، از پلیس برای دستگیری گوشی قاپ ها کمک خواست. بدین ترتیب و با سرنخی که زن جوان از فردی به نام «ساسان» ارائه داد، گروه ویژه تجسس با کسب دستورات ویژه ای از قاضی سیدهادی شریعت یار (معاون دادستان مرکز خراسان رضوی) عملیات شناسایی سارقان را در دستور کار قرار دادند و با پیگیری های اطلاعاتی موفق شدند دو تن از اعضای این باند را دستگیر کنند اما عاملان دیگر «وحشت آفرینی در پارک» همچنان فراری بودند تا این که بیست و چهارم خرداد، دو عضو فراری این باند نیز با راهنمایی های قضایی و تلاش نیروهای انتظامی به چنگ قانون افتادند. بنابر این گزارش، بررسی های تخصصی پلیس، بیانگر آن بود که «ساسان» نام مستعار یکی از اعضای باندی است که در آخرین گوشی قاپی به دو نوجوان در پارک حمله ور شده و با مجروح کردن آنان، تلفن همراهشان را سرقت کرده اند. با انتقال مصدومان به مرکز درمانی، بازجویی از دو عضو دیگر باند آغاز شد. «ع.ج» (یکی از اعضای باند گوشی قاپی) گفت: نوجوانی داخل پارک با یک نفر دیگر در حال نزاع بود که من آن ها را جدا کردم و سپس گوشی تلفن او را دوستانم که همراه من بودند، به سرقت بردند. گزارش خراسان حاکی است، تحقیقات پلیس درباره کشف جرایم دیگر اعضای این باند در حالی ادامه دارد که آن ها تاکنون به چندین فقره زورگیری اعتراف کرده اند.

به اشتراگ بگذارید!

 

تلگرام

لینکداین

توئیتر

پینترست

واتس آپ

کلوب

فیسبوکــ

فیسنما

تگ ها


»<<─##●|●|●##>>─«جدید ترین اخبار را از سایت مجله دنبال کنید و این مطالب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید امیدوارم از مطالب این سایت لذت برده باشید»───##●|●|●##───«

کیهان: بسیج باید به حمایت از بانوی آمر به معروف در گیلان برخیزد

»<<─##●|●|●##>>─«جدید ترین اخبار را از سایت مجله دنبال کنید و این مطالب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید امیدوارم از مطالب این سایت لذت برده باشید»───##●|●|●##───«

کد خبر:
297007تاریخ انتشار :
۱۲:۲۵:۴۱ – دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۸

کیهان نوشت:وقوع حوادث ناگواری همچون برخورد زشت و قبیح قانون شکنان با این بانوی مؤمنه و با غیرت یک بار دیگر زنگ خطر افزایش وقاحت هنجارشکنان در سایه غفلت و خواب ماندن یا به خواب زدگی مسئولان امر و البته بی تفاوتی و سکوت مردم را به صدا در آورد.

انتظار و توقع از جوانان گیلانی و بسیجیان و مردم غیور و شهیدپرور این خطه ولایی این است که جدی تر وارد میدان شوند چراکه زیبنده نیست یک بانوی آمر به معروف و فرزندش در روز روشن کتک بخورند و صدای کسی در نیاید. البته ممکن است این اتفاق در هر کجای دیگر رخ دهد که هوشیاری امت حزب‌الله و جوانان غیور و بسیجی را می طلبد.

www.dustaan.com کیهان: بسیج باید به حمایت از بانوی آمر به معروف در گیلان برخیزد

به اشتراگ بگذارید!

گوگل پلاس

برچسب ها


»<<─##●|●|●##>>─«جدید ترین اخبار را از سایت مجله دنبال کنید و این مطالب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید امیدوارم از مطالب این سایت لذت برده باشید»───##●|●|●##───«

اعدام عامل قتل آتیلا کوچولو پس از ٧ سال +عکس

»<<─##●|●|●##>>─«جدید ترین اخبار را از سایت مجله دنبال کنید و این مطالب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید امیدوارم از مطالب این سایت لذت برده باشید»───##●|●|●##───«

ارسال شده در مجله خبری دوستان – کد مطلب :
296899

مرد جنایتکار که بر اثر توهم شیشه کودک خردسال دوستش را مورد آزار و اذیت و شکنجه مرگبار ‏قرار داده بود، صبح چهارشنبه پس از ٧‌سال اعدام شد.‏

www.dustaan.com اعدام عامل قتل آتیلا کوچولو پس از ٧ سال +عکس

شامگاه ٢٨ بهمن‌سال ٩١ بود که از طریق مرکز فوریت‌های پلیسی وقوع یک مرگ مشکوک به کلانتری ‏‏١٥١ یافت آباد اعلام شد. با حضور مأموران در بیمارستان و اعلام نظریه تیم پزشکی درخصوص وجود آثار ‏ضرب و جرح روی بدن پسربچه‌ای ٤ ساله، بلافاصله هماهنگی‌های لازم انجام و زن و مرد میانسالی که اقدام ‏به آوردن پسربچه به بیمارستان کرده بودند، برای انجام تحقیقات به کلانتری منتقل شدند‎ .‎
با انتقال زن و مرد میانسال به کلانتری، آنها در اظهارات خود عنوان داشتند که پسربچه ٤ ساله به نام ‏‏«آتیلا»، پسر یکی از دوستان فرزندشان است. این زن و مرد در اظهارات خود به مأموران گفتند: «پسرمان به ‏نام «کامران» ٢٦ ساله حدود دو هفته پیش، فرزند یکی از دوستانش را که با همسرش دچار اختلاف شده بود‏، به صورت موقت و به درخواست پدر آتیلا به خانه آورد و با وجود مخالفت‌های ما برای قبول کردن مسئولیت ‏نگهداری از کودک، وی همچنان اصرار داشت تا از آتیلا مراقبت کند تا سرانجام تکلیف زندگی پدر و مادر ‏آتیلا مشخص شود. امروز نیز کامران درحالی آتیلا را به خانه آورد که او بی‌هوش بود و به ‏همین علت از ما درخواست کرد تا کودک را هرچه سریع‌تر به بیمارستان برسانیم.»
با توجه به اظهارات پدر و مادر کامران، مأموران کلانتری با مراجعه به محل سکونت کامران در منطقه خلیج، ‏وی را دستگیر و به کلانتری منتقل کردند. کامران در اظهارات اولیه منکر هرگونه ارتکاب جنایت شده و ‏سرانجام اعلام کرد که در حالت عصبانیت تنها ضربه‌ای به سر «آتیلا» وارد کرده و به هیچ عنوان قصد کشتن ‏وی را نداشته است‎.‎
اما با اعلام نظریه پزشکی قانونی درخصوص خفه شدن آتیلا به علت انسداد شریان تنفسی ناحیه گردن، ‏کامران به ناچار لب به اعتراف گشود و به ارتکاب جنایت اعتراف کرد‎ ‎‏و گفت: «درحالی‌که مقداری شیشه ‏مصرف کرده بودم، به همراه آتیلا سوار ماشین شده و به سمت تهران حرکت کردیم. ناگهان در انتهای اتوبان ‏آزادگان و در نزدیکی شهرک دریا متوجه شدم که آتیلا به علت مشکلی که از همان زمان تولدش در سیستم ‏گوارشی خود داشت، صندلی ماشین را کثیف کرده است. درحالی‌که همچنان در توهم مصرف شیشه بودم، ‏ابتدا چند ضربه به سر و صورتش زده و سپس برای آن‌که صدای گریه کردنش را قطع کنم، گردنش را گرفته ‏و آن‌قدر فشار دادم تا صدایش قطع شد.» با ادعاهای متهم در ادامه تحقیقات مشخص شد که آتیلا قبل از مرگ ‏مورد آزار و اذیت قرار گرفته و مرد شیشه‌ای او را
اذیت کرده بود‎.‎
کامران درباره آزار و اذیت و شکنجه پسر بچه نیز گفت: «چیزی به خاطر ندارم. احتمال دارد بعد از مصرف ‏مواد مخدر این کار را کرده باشم‎.» با صدورکیفرخواست پرونده برای محاکمه به دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد و دادستان برای عامل جنایت درخواست قصاص کرد. از سوی دیگر به ‏دلیل عمق این جنایت و جریحه‌دار شدن احساسات عمومی، قاضی افتخاری، سرپرست دادگاه‌های کیفری ‏استان تهران پرونده را برای رسیدگی در وقت فوق‌العاده به شعبه ٧١ دادگاه کیفری ارجاع کرد‎.‎
قاضی عزیز محمدی و چهار قاضی مستشار پس از آخرین دفاعیات متهم برای صدور حکم وارد شور شده و ‏کامران را به اتهام قتل به قصاص و به اتهام لواط به اعدام محکوم کردند‎.‎‏ سرانجام کامران عامل این جنایت ‏صبح چهارشنبه گذشته اعدام شد.‏/شهروند

به اشتراگ بگذارید!

 

تلگرام

لینکداین

توئیتر

پینترست

واتس آپ

کلوب

فیسبوکــ

فیسنما

تگ ها


»<<─##●|●|●##>>─«جدید ترین اخبار را از سایت مجله دنبال کنید و این مطالب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید امیدوارم از مطالب این سایت لذت برده باشید»───##●|●|●##───«

بعد از عقد فهمیدم که پارسا ۳ بار دیگر ازدواج کرده!

»<<─##●|●|●##>>─«جدید ترین اخبار را از سایت مجله دنبال کنید و این مطالب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید امیدوارم از مطالب این سایت لذت برده باشید»───##●|●|●##───«

ارسال شده در مجله خبری دوستان – کد مطلب :
296888

با آن که در زندگی با همسر اولم شکست خوردم و بعد از طلاق روزهای سختی را گذراندم اما نمی دانم چرا باز هم عجولانه تصمیم گرفتم و تنها به خاطر یک آشنایی خارج از عرف تن به ازدواجی دادم که …

www.dustaan.com بعد از عقد فهمیدم که پارسا ۳ بار دیگر ازدواج کرده!

زن ۴۲ ساله که برای جلوگیری از سقوط ستون لرزان خیمه زندگی اش در پی چاره جویی بود، با بیان این که «فکر می کردم ازدواج عاشقانه سن و سال نمی شناسد» درباره زندگی سراسر آشفته اش به کارشناس و مددکار اجتماعی کلانتری سپاد مشهد گفت: علاقه زیادی به درس و مدرسه نداشتم و به همین خاطر در مقطع راهنمایی ترک تحصیل کردم و به امور خانه داری پرداختم. آن زمان در یکی از شهرستان های کوچک خراسان شمالی زندگی می کردیم. اگرچه پدرم کارگری ساده بود اما زندگی آرام و بدون دغدغه ای داشتیم تا این که «حسین علی» به خواستگاری ام آمد. با این که خانواده خواستگارم در بخش مرکزی شهرستان ساکن بودند اما هیچ شناختی از آن ها نداشتم و تنها با این تفکر که در یک محله با فرهنگ زندگی می کنند پس انسان های باکلاس و فرهیخته ای هستند! بدون انجام تحقیقات یا حتی یک پرس و جوی ساده پای سفره عقد نشستم. آن روزها فقط یک ماه از آغاز هفدهمین سال تولدم گذشته بود که برای اولین بار احساس کردم نامزدم فقط گوش به فرمان مادرش است و در برابر خواسته های او عکس العملی جز «چشم» ندارد. به همین دلیل مادر و خواهران «حسین علی» حتی در امور جزئی زندگی من مانند نوع و رنگ پوشش هم دخالت می کردند. در سال های اول زندگی مشترک و بنا به توصیه های مادرم هیچ گاه در برابر دخالت های آن ها مقاومت نمی کردم اما در حالی که دو فرزندم دوران کودکی را پشت سر می گذاشتند دخالت های خانواده همسرم در زندگی من همچنان ادامه داشت تا جایی که باید برای تهیه نوع غذا یا محل مدرسه دخترم نیز از آن ها اجازه می گرفتم. خلاصه قهر و آشتی و مشاجره های من و همسرم برای دخالت نکردن خانواده اش به نتیجه نرسید و من به ناچار در حالی از او طلاق گرفتم که حضانت دختر ۹ ساله و پسر ۶ ساله ام را نیز پذیرفتم. من برای تامین هزینه های زندگی روزگار سختی را می گذراندم تا این که برای یافتن شغلی مناسب راهی مشهد شدم و با تبحری که در عکاسی داشتم، در یک مجموعه عکاسی و فیلم برداری فعالیتم را آغاز کردم تا آینده فرزندانم تضمین شود به همین دلیل هیچ گاه در اندیشه ازدواج نبودم تا این که دخترم را در ۱۹ سالگی و با جهیزیه ای آبرومندانه در حالی روانه خانه بخت کردم که پسرم نیز با کار در یک تعمیرگاه روزگار خوبی داشت. خلاصه این زندگی آرام با آشنایی من و «پارسا» در یک «جشن تولد» وارد مسیر دیگری شد. آن روز مشغول فیلم برداری از جشن بودم که سخنان احساسی و گاه بذله گویی های یکی از مهمانان جشن مرا تحت تاثیر قرار داد و این گونه رابطه تلفنی و ملاقات های حضوری من و پارسا شکل گرفت. مدتی بعد در حالی با پیشنهاد ازدواج پارسا روبه رو شدم که او شش سال از من کوچک تر بود و ادعا می کرد از همسرش به خاطر نداشتن تفاهم اخلاقی در دوران نامزدی جدا شده است.
من هم که حرف هایش را باور کرده بودم در یک تصمیم عجولانه و بدون هیچ شناخت قبلی به عقد او درآمدم ولی هنوز دو ماه بیشتر از این ماجرا نگذشته بود که بدبینی و سوءظن های پارسا زندگی ام را به هم ریخت و آن را به کلافی پیچیده و سردرگم تبدیل کرد. آن جا بود که فهمیدم همسرم دروغ گفته و قبل از من سه بار دیگر نیز ازدواج کرده است و همه همسرانش به خاطر همین بدبینی ها از او جدا شده اند به طوری که پدر پارسا حضانت یکی از فرزندان او را عهده دار است. با افشای این دروغ ها، او خانه را ترک کرد و من هم که دیگر به خواست او سرکار نمی رفتم منزلی را به همراه پسرم اجاره کردم. حالا هم نه تنها هیچ نفقه ای به من نمی دهد و پسرم نیز برای لجبازی با او خانه ام را ترک کرده است بلکه پیغام طلاق برایم فرستاده است . کاش …
شایان ذکر است به دستور سرهنگ عباس زمینی (رئیس کلانتری سپاد) پرونده این زن به دایره مددکاری ارجاع شد.
ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی

به اشتراگ بگذارید!

 

تلگرام

لینکداین

توئیتر

پینترست

واتس آپ

کلوب

فیسبوکــ

فیسنما

تگ ها


»<<─##●|●|●##>>─«جدید ترین اخبار را از سایت مجله دنبال کنید و این مطالب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید امیدوارم از مطالب این سایت لذت برده باشید»───##●|●|●##───«

دانلود آهنگ ایهام تاب و تب

این مطلب از وب سایت دان موزیک • دانلود جدیدترین آهنگ ها. انتشار گردید.

دانلود آهنگ ایهام تاب و تب

در این پست برای شما کاربران عزیز سایت دان موزیک آهنگ ایهام تاب و تب با دو کیفیت اصلی ۱۲۸ و ۳۲۰ به همراه متن اهنگ قرار داده ایم امیدواریم و از گوش دادن آن لذت ببرید

download song | Singer: Ehaam | Song name: Taab O Tab

With Best Quality  | With the text song Share To Ehaam-Taab O Tab Best Quality on your social network

دانلود آهنگ ایهام تاب و تب

خواننده نام آهنگ ترانه سرا دسته بندی
ایهام تاب و تب آهنگ عاشقانه

 

 

متن آهنگ ایهام تاب و تب

——-|● ♫● 🎵● ♬● |——

امشب از دیدن من همه انگشت به دهان میمانند همه…!!!♫♪♫♪

خوب حال مرا حال و احوال مرا میدانند گل نیلوفر من آتشی….!!!♫♪♫♪

تازه بیا بر پا کن من که در تاب و تبم تو بتابان و شبم زیبا کن…..!!!♫♪♫♪

بیا و در شهر دل من پادشاهی کن این تو این دل من هر…….!!!♫♪♫♪

چه تو خواهی کن ای امان ای امان ای امان از من و حالم…!!!♫♪♫♪

وای عجب ماهی تو چه دلخواهی تا ابد با من بگو همراهی…!!!♫♪♫♪

عاشقی با تو دردسر دارد دل تورا امشب زیر سر دارد..!!!♫♪♫♪

به چه شبی بگو امشب مارا میطلبی بگو همچون من در تاب….!!!♫♪♫♪

و تبی در تاب و تبی تاج سرم مگر از تو راحت میگذرم…!!!♫♪♫♪

تو را میخواهم با خود ببرم با خود ببرم…..!!!♫♪♫♪

——-|● ♫● 🎵● ♬● |——

ایهام تاب و تب

دانلود آهنگ ایهام تاب و تب

رجز خوانی مرد شرور جلوی دوربین پس از قتل خواهرش!

»<<─##●|●|●##>>─«جدید ترین اخبار را از سایت مجله دنبال کنید و این مطالب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید امیدوارم از مطالب این سایت لذت برده باشید»───##●|●|●##───«

ارسال شده در مجله خبری دوستان – کد مطلب :
296895

مرد آبادانی پس از قتل خواهرش ادعا کرد چون فهمیده بود او با یک مرد رابطه نامشروع داشته دست به قتل زده است تا دیگر کسی خانواده اش را شماتت نکند.

www.dustaan.com رجز خوانی مرد شرور جلوی دوربین پس از قتل خواهرش!

به گزارش رکنا، ساعت ۶ صبح دوشنبه ۲۰ خرداد ماه امسال پسر جوانی در تماس با ماموران پاسگاه ابوشانک آبادان ادعا کرد که خواهرش را به قتل رسانده است. ماموران با حضور در صحنه جرم در روستای آلبوی عبادی شهرستان آبادان با جسد خونین زن ۳۶ ساله‌ای روبه رو شدند. در بررسی های ابتدایی برادر قربانی جنایت که در صحنه جرم حضور داشت به قتل خواهرش اعتراف کرد و گفت که به دلیل اختلافات خانوادگی خواهرم را به قتل رساندم. این جوان آبادانی که با زبان عربی صحبت می کند بعد از قتل خواهرش در روستای آلبوی عبادی گفت: به این دلیل که خواهرم با پسر رقیه رابطه نامشروع داشت، او را کشتم. چون فهمیده بودم او از غلام درخواست این رابطه را داشته است. این مرد در فیلم می گوید اگر دو خواهر دیگر هم داشته باشم که دست به این کار بزنند آن ها را خواهم کشت تا دیگر از سوی مردم مورد شماتت قرار نگیریم و کسی نگوید خواهرمان مشکل اخلاقی داشته است. مرد آبادانی ادامه داد: ساعت ۶ صبح به خانه رفتم و وقتی خواهرم خواب بود او را با تفنگ شکاری هدف قرار دادم. بنا بر این گزارش، متهم برای سیر مراحل قانونی در اختیار مقام قضایی قرار گرفته است.

به اشتراگ بگذارید!

 

تلگرام

لینکداین

توئیتر

پینترست

واتس آپ

کلوب

فیسبوکــ

فیسنما

تگ ها


»<<─##●|●|●##>>─«جدید ترین اخبار را از سایت مجله دنبال کنید و این مطالب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید امیدوارم از مطالب این سایت لذت برده باشید»───##●|●|●##───«